تبليغاتX
RAHGOZAR


RAHGOZAR

NEVER MIND

نمیدانم... شاید ۵ سال دیگر یعنی ۱۸۲۵ روز دیگر

پایان آرزوهایم باشد... .

و تو که میدانی این روزها چقدر گذشت کرده ام به خاطر آرزوهایم, کمکم کن...

در این ۱۸۲۵ روز کنارم باش... تویی که همیشه میدانی فرصت کمی دارم...

.

حس نوشت: گاهی مزخرفترین خرافات بهترین دغدغه هایمان میشوند... .

چیزهایی که حتی باورشان نداریم...

 پوزش... تفسیرش بسته به فکر شماست...!!

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 21:57 توسط هنگامه| |

مثل پیرزن خمیده ای که دیروز کیفت را به تو برگرداند.

شبیه بچه ای که به تو نشان میدهد که چه شگفتی هایی در چیزها واتفاقات ساده نهفته است.

شبیه غریبه ای که ناگهان ظاهر میشود وقتی تو راهت را گم کرده ای.

شبیه مرد ثروتمندی که به تو نشان میدهد واقعا همه چیز ممکن است اگر فقط تو اعتقاد داشته باشی.

شبیه دوستانی که قلبت را لمس میکنند و با قلبت ارتباط دارند آن هم زمانی که فکر نمیکنی

کسی باقی مانده که تو را درک کند.

آری...

فرشته ها در شکل و اندازه های متفاوت ظاهر میشوند در هر سنی.

وقتی که چشمان تو بسته باشند خیلی سخت است که آنها را پیدا کنی

 اما وقتی که تو انتخاب کنی  و تصمیم بگیری که ببینی میتوانی آنها را هر جا ببینی

 آنها همه جا هستند هر جا که تو نگاه کنی... .

                                                                                                       "  بــــــــرگرفته از کتاب کوتاه کوتاه "

 

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 22:37 توسط هنگامه| |

 

و تو ببخش اگر این روزها آرزو هایم از احساساتم مقدم ترند... .

.

.

قربون این هوای بارونی برم که ما رو مست خودش کرده...

و اما جواب سوالم که ماشاالله همه وارد بودن جواب دادن

این جواب نه به دلیل خربزه مشهد ربط داره نه سنگ پای قزوین نه گلاب کاشان نه چه میدونم چاقوی زنجان و...

ببخشیدا ببخشیدا دلیلش اینه:

اون موقع که ایرانی ها wc داشتن تو سوئیس و فرانسه مردم داشتن مگس میپروندن چون wc  نداشتن...

به همین دلیل تصمیم میگیرن عطر بسازن...

این پست به این دلیل بود که کمی به فرهنگ ایران پی ببرید... که چشم آب نمیخوره...

چون ما عادت داریم خوبیها رو نبینیم... والااااااااااااا!!!!

 

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 20:28 توسط هنگامه| |

 

حدودا ۳ سال پیش یه قرار گذاشتیم ۸/۸/۸۸

همون طور که برای ۹/۹/۹۹ قرار گذاشتیم

اون روزا فک نمکردیم که این قرار تو چه روز مهمیه...

ولی روز قشنگی می بود اگه همه امروزو یادشون بود

یاد یه جمله از کتاب "دو فنجان دوستی" افتادم

"هر چه قدر هم که زندگیتان به ظاهر پر باشد ولی همیشه برای صرف یک فنجان قهوه با دوستان وقت هست"

میدونم که فقط دوتامون امروزو یادش هست...

امان از این روزمرگیها...

.

.

خواهشمند است سوال پست قبلی رو نپیچونید... .

 

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 12:23 توسط هنگامه| |

 

چرت نوشت:

می دونید چرا بهترین عطرا برای سوئیس و فرانسه س؟؟!!

نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 12:47 توسط هنگامه| |

 

این روزا سخت دلم تنگه برای یه دست شطرنج

سفید تو...

حق حرکت با تو...

.

.

نیستی

بیخیال

این روزا بی تو حتی شطرنج دو نفره رو هم باید فاکتور گرفت... .

 .

حس نوشت: دلم میخواد الان برم وسط اتوبان کتونیامو بگیرم دستمو پا برهنه قدم بزنم...

نه عاشقم نه دیوونه... 

فقط لطفا بارونم بیاد...  

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 23:50 توسط هنگامه| |

 

میگه مگه زندگی به من رحم کرد که من به زندگی رحم کنم

حماقت محض...!!!!

برام بی معنی بود...فکر خودش گند زده به زندگیش...

.

و من

این روزها ماتم

چقدر تفکر انسانها متفاوته

کاش میفهمید عمل همون کاری رو انجام میده که فکر میره...

.

 من این روزا سخت تو منگنه ام

و دیگر هیـــــــــــــــچ... .

 

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 11:27 توسط هنگامه| |

مرســــــــــــــــــــی.

روزم مبارک

روز دختر رو تبریک میگم... به همه دخملا...

پسرا گریه نکن ...بالاخره نوبت اونام میشه

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 13:29 توسط هنگامه|

 

ـ من

ـ این شبها

ـ بی خوابی...

.

.

 همین الان یه اس ام اس (منظور پیامک) برام اومدخوشم اومد... مینویسم شمام بخونید...

.

طرف میزنگه ۱۱۰ میگه فرمون و کلاژ و ترمز و دنده ماشینمو دزدیدن

پلیسه میگه: لری؟؟ میگه آره. میگه صندلی عقب نشستی بیا جلو...

بخندین دیگه...

البته جسارت نشه به لرهای عزیز اگه نانا حت میشین به جاش بذارین ترک یا عرب یا اصلا غلط کردم...

آدم یه جکم میخواد بنویسه پشیمون میشه!!!!

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:30 توسط هنگامه| |

اگه تهران تــــــــــــــرکید

حلالمون کــــــــــنید... .

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 19:6 توسط هنگامه|


Design By : Night Skin